(...)
کابوس هایم در روز
کابوس هایم در شب
کابوس هایم در سنگ و ستاره / در سپیده و صنوبر سبز
کابوس هایم بر دریا می گذرد ...
پارو بزن !
پارو بزن غریق تنها مانده
غریق بی هوازی لخت -
پارو بزن غریق فراموش !
غریق غافل از مرگ / غافل از زندگی .
مرغان بسیاری
ترانه ی دست و پاروهای خسته را
از اقیانوس لجوج
با خود حمل کرده اند -
حامله بر دریا
حامله بر خشکی ...
دریغا !
جهان سینه به سینه ی مرغ می رود
غافل از زندگی / غافل از مرگ .
همین است
همین است :
صداي آدمي را كسي
لا به لاي پيراهنش نمي شنود ديگر .
كابوس هايم سينه به سينه چرخ مي خورد ...
۵/۲/۱۳۸۵

