تبليغاتX
م.روان شيد -

همه چيز انگار عجيب و غريب شده ، انگار مسخره ي عالم و آدم شده ايم ، مسخره ي خدا ...

همه چند روز قبل از نوروز خانه تكاني مي كنند و نوروز را به ديد و بازديد مي روند

من درست تا پنجم فروردين در خانه ماندم ، آفتاب را نخواستم كه ببينم ، و از ششم فروردين خانه تكاني را شروع كردم . مسخره است ، و مضحك ... و كمي خنده دار .

لابه لاي اين خانه تكاني چيزهاي جالبي پيدا كردم ، چيزهاي جالبي براي خودم ، نوشته هايي از سال هاي دور ...

بچه ها دلم براي پسرم خيلي تنگ شده .

----------------------------------

۱۱ فروردين ۱۳۷۲

۱

شناسه ها

شناسه هاي آزارنده

شناسه هاي كوكبي رنگ هزار سو جهت

شناسه هاي كهنسال سايه دار .

 

بگذار هزار سال سرد بگذرد

و كسي چنان كه بايد

به دنج دور ما نينديشد -

عرشه ي آب و

نواده ي درياها

حلال فرزندم

تا ابدالاباد ...

  •  

۱۱ فروردين ۱۳۷۲

۲

لبالب از تمام آن چه طلب كرده ام

لبالب از تمام عصرهاي دوشادوش

تو را كنار كودكي ام ديدم

و رازهاي كنار كودكي ام را در مشت ات گذاشتم

و رازهاي كودكي ام را

در روح ات .

 

چيزي به پيشاني ات مبند

نخستين بهار شايد

تعويذ پايدار پلك و پود ما باشد .

  •  

  جز آن كه سرودي خوانا

كنار خواب كوچك ات بياويزم

نوروز را با چه

مي توانم بر تو حلال كنم ...

-----------------------------------

و اين شعر را پيدا كردم كه تاريخ اش ۱۲ فروردين ۱۳۷۷ بود

به پسرم اردلان .

  •  

(...)

بعد از من

تو چه مي كني

با اين سن و سخن

رو به روي حجم وهم و عبارت مقطع مرگ .

 

عبور تو بي من

ممكن است يا منتظر ؟

زبان به تعبير تو كه مي گشايد ؟

يا به تفسير تو

با اين سن و سخن ؟

 

طلب از كه خواهي كرد

شانه ي خواب و شوق زيستن ؟

نام ات در وهم رو به رو

چگونه خواهد بود ؟

  •  

من

مدت هاست

از شاخه جدا شده ام

و از جاذبه

تنها تو را مي دانم و تسليم

و حتما همين روزها

خواهم رسيد

به سطر اول

به تو ...

  •  

حالا بگو

آن وقت تو بي من

چه خواهي كرد

با اين سن و سخن

رو به روي حجم وهم و

عبارت

مقطع

مرگ ...

  •  

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم فروردین 1385ساعت 0:30  توسط مسعود اميني   |